|
پروفسور مولانا
صدای آقای احمدی نژاد مانند نهرو و گاندی در فضای آزاد شنیده و وی مورد حمله واقع می شود. ولی با وجود همه این جنجال ها، صحبت هایش تأثیرگذار است. امریکایی ها اعتراف دارند که صدای احمدی نژاد و عملکرد دولت او هرچه قدر هم محدود شود، تأثیر گذار است و اگر اینگونه نبود، این همه واکنش نسبت به آن نشان نمی دادند. در زمان دولت سابق ما اینهمه تأثیرگذار نبودیم و به همین دلیل بود که ایران در زمان 8 ساله ریاست جمهوری کلینتون در دستور کاری روزانه کاخ سفید هیچگاه از رده 12 و 13 به رده 5 هم نرسید. در حالیکه امروز در دستور اول روزانه آنهاست. قدرت در فکر ما است. عاشورا و انقلاب اسلامی هم همینطور است. به نظر من باید در 3 حوزه، متفکرین اسلامی، دست به نظریه پردازی و نهادسازی بزنند. اول؛ در مورد مدل حزبی تشکل اسلامی باید دقیقاً توجه شود که آیا اصلاً باید نظام حزبی، غیر حزبی، نیمه حزبی، حلقه ای و یا حرفه ای باشد یا نه؛ مدل حزبی به تمدن غرب برمی گردد و در اینجا جواب نمی دهد. حتی غربی ها هم از آن ناراضی هستند. من بارها بر یک تشکل اسلامی تأکید کردم که برای تشکیل آن هم الگویی مختص خودمان لازم است. درواقع باید به یک شکل بسیج سیاسی در این زمینه برسیم تا از کجروی ها دور بمانیم. فرهنگ، دین و سیاست ما یک نوع تشکل دیگر نیاز دارد. برای همین هم در این 200 سال حتی یک حزب حاکم موفق و ماندگار نداشتیم. دوم؛ ما هنوز الگوی اسلامی دانشگاه نداریم و دانشگاه ما اگرچه همکاری هایی با حوزه دارد اما آن اتفاق لازم نیافتاده است. این مطلب را به حساب سابقه طولانی در طول زندگیم در زمینه مسائل دانشگاهی، می گویم. با وضعیتی که داریم دانشگاه ما نمی تواند دوام بیاورد و روز به روز هم در حال وخیم تر شدن است. باید مدل دانشگاهی به وجود آوریم که حوزه و جامعه بتوانند با آن کار کنند. سوم؛ حوزه رسانه ها است. یعنی باید یک مدل رسانه ای مختص به خودمان داشته باشیم و رسانه های غربی نباید الگوی رسانه ای ما باشند. کسانی که به دنبال آنها هستند یا تنبل هستند یا نمی دانند و یا نمی خواهند این کار را بکنند. در واقع مدل ارتباطی و مدیریتی امام باید در این مسائل جاری شود. این مسأله بدان معنا نیست که ما هیچ پیشرفتی نداشتیم. رادیو و تلویزیون ما غیرقابل مقایسه با دوران طاغوت است و پیشرفت هایی داشته است اما هنوز جواب این مسائل اساسی را نداده ایم. اگر ما در یکی دو جا، کاری اساسی کردیم، تمام مسائل ما هم به دنبال آن شکل می گیرد و بهبود خواهد یافت. مثال آن هم ولایت فقیه است که بزرگترین ابداع ما در حوزه مسائل سیاسی و بزرگترین سیر اندیشه ای است که در طول این هزاران سال بوجود آمده است. من خاطره ای شیرین از مراسم کنفرانس سران کشورهای اسلامی در ذهن دارم. هنگامی که وارد سالن کنفرانس شدم، اشک چشمانم را فراگرفت. چراکه با سران، رؤسا، نخست وزیران، شیوخ و امیران کشورهای اسلامی روبرو شدم که برای اولین بار در تاریخ این تشکیلات و تاریخ سیاسی دنیا، این افراد در ایران جمع شده بودند. هنگامی که حضرت آیت الله خامنه ای وارد شدند مورد احترام همه قرار گرفتند. در واقع مقام ولایت فقیه که در کشور ما وجود داشت، مورد توجه آنها قرار گرفت. اخیراً سید حسن نصرالله هم عنوان کرد ما افتخار می کنیم که پیرو ولایت فقیه هستیم. این پیام با توجه به وضعیت خاص لبنان پیام مهمی است.
غربیها از زمانی که امام(ره) بحث ارتداد سلمان رشدی را مطرح کردند، آنگونه که تافلر در کتاب "جابجایی قدرت" می گوید، تازه فهیمدند قدرت آیت الله خمینی از کشور، منطقه و دنیا عبور کرده است و دیگر باید نگران این وضعیت بود. بازتاب این حکم به چه صورت بود؟ سؤال اساسی این است که چرا قدرت امام خمینی در مقایسه با قدرت سایر روحانیون مثل "شیخ الازهر مصر" بسیار بالاتر و مؤثرتر در دنیاست. علت این امر به تشیع و اجتهاد و مقام روحانیت در شیعه برمی گردد. ویژگی های منحصر به فرد روحانیت شیعه که سابقه نداشته است، باعث مشروعیت و مقبولیت آن شد. همین چیزی که الآن در مورد سیدحسن نصرالله که یکی از بزرگترین صداها در دنیای شیعه است، وجود دارد. الآن حتی اگر بزرگ ترین فرد سنی فتوای قتل کسی مثل بن لادن را صادر کند، مورد تمسخر قرارخواهد گرفت اما موقعی که این طرح از جانب امام(ره) مطرح شد، بسیار مؤثر بود. این قدرت امام ناشی از تعصبات نیست. یک مسئله تاریخی است که فقیهی این قدر در ذهن ها نفوذ دارد. این دستور مانند دستور از بین بردن یک نفر توسط FBI و یا سازمان سیا نیست. در امریکا 2 سؤال مطرح بود. یکی اینکه علت این کار امام چیست و دیگر اینکه او چگونه می تواند این کار را انجام دهد؟ در همین زمان بود که من نامزد رئیس انجمن بین المللی پژوهش در علوم ارتباطات شده بودم که بزرگترین انجمن علوم ارتباطات است که 2500 دانشگاه عضو آن هستند و من هم 40 سال عضو آن بودم. گاهی هم قائم مقام و گاهی هم عضو شورای آن بودم. زمانی که این فتوا صادر شد، سایر اساتید نزد من آمدند و گفتند، ما می خواهیم شما را به عنوان نامزد معرفی و انتخاب کنیم و من هم نامزد شدم. در کنگره ای که برای انتخابات تشکیل شد خیلیها با نامزدی من مثل دانمارک، نروژ و بریتانیا مخالفت کردند و تأکید داشتند مولانا باید موضع خود را نسبت به این فتوا روشن کند وگرنه به او رأی نمی دهیم اما علیرغم این مخالفت ها من رأی آوردم. سال بعد در کنگره ای که در کره جنوبی برگزار شد و آغاز دوران ریاست من بود، آقای معتمدنژاد، محسنیان و عده ای دیگر بعنوان شاهد در این مراسم حضور داشتند. من در نطق خود که اولین صحبتم بود، گفتم برای اولین بار است که عده ای از من سؤال می کنند که تو انقلابی هستی یا خیر و همینطور سؤالاتی را در مورد مخالفت یا عدم مخالفت نسبت به فتوای امام خمینی ابراز می کنند. من در همان جلسه خود را موافق فتوای امام خمینی اعلام کردم و گفتم این مجمع و آکادمی ها برای این ساخته شده است که هرکس عقاید خود را داشته باشد و من شما را دعوت می کنم بجای این سؤالات، سمیناری در مورد برخی مسائل تشکیل شود. از دوستان مخالف خود مانند پروفسور هملینگ پرسیدم چرا هیچ وقت، هیچکس در انجمن ما حتی در زمان جنگ سرد از کشته شدن هزاران نفر توسط استالین یا در مورد اخراج و کشتار فلسطینی ها توسط اسرائیلی ها در وطنشان حرفی به میان نیاورد. یا در زمان انقلاب اسلامی که شاه افراد زیادی را تحت شکنجه های سنگین قرار می داد، کسی خواستار قطعنامه ای نشد؟ حال چطور است که برای یک فتوا که هنوز هم هیچ کسی کشته نشده ما اینقدر دلسوز آزادی شده ایم؟ من شما و دیگران را دعوت می کنم در مورد معنای این فتوا و علت آن تفکر کنید که منشأ قدرت صادر کننده این فتوا چیست که همه به تکاپو افتاده اند؟ در ایران، انقلاب اسلامی به وجود آمده بود نه انقلاب دانمارکی. این انقلاب مشروعیت خود را از قرآن می داند و از پیامبر و امام صحبت می کند. حالا فکر کنید کسی آمده به این اعتقادات توهین کرده و فتوایی توسط فقیهی صادر می شود که مورد تأیید مردم است. در واقع شما باید منتظر فتاوای دیگری هم باشید. با این صحبتها بود که آگاهی نسبی در آنها بوجود آمد. بازتاب رحلت امام و رهبری آیت الله خامنه ای در جهان چه بود؟ از شیوه های تبلیغات سیاسی غرب کتمان کردن حقایق است. آنها از آغاز نتوانستند وجود امام را کتمان کنند اما بعد که نوبت آیت الله خامنه ای رسید، تصمیم گرفتند سخنان ایشان را کتمان کنند چون دیگر فهمیده بودند که به هر صورتی که سخنان ایشان منتشر شود، اثر مثبت دارد.
در مورد دولت نهم هم تمام جنگ روانی آنها این شده است که رئیس جمهور را مورد حمله روانی و تبلیغاتی قرار می دهند. امروز توافق کاملی بین آنها یعنی امریکا و دیگران داخل در این زمینه وجود دارد و تا جایی که در توان دارند، دولت آقای احمدی نژاد را مورد حمله تبلیغاتی کاملاً غیرمنصفانه قرار می دهند. آنها می گویند ما پس از انقلاب اسلامی دیگر قدرت جنگیدن در تمام جبهه ها را نداریم. باید هدفمان را مشخص و جزیی کنیم تا موفق شویم. آنها فعلاً اولویتشان را روی آقای احمدی نژاد قرار داده اند. آقای دکتر احمدی نژاد در نشست دانشگاه کلمبیا بسیار خوب مواضعشان را اعلام کردند. من قبل از سفر رئیس جمهور گفتم خوب است که ایشان علاوه بر اینکه در سازمان ملل مانند سران سایر کشورها سخنرانی می کنند، با وجود همه محدودیت ها امکان حضور و صحبت با مردم امریکا را هم پیدا کنند. دانشگاه کلمبیا مرکز صهیونیست ها و از دانشگاه های معتبر امریکاست. به این مسئله فکر کردم که چون حقانیت با ما است چرا از این فرصت استفاده نکنیم. 200 تن از سران دولت های دیگر به این دانشگاه رفته بودند اما صحبت علمی انجام نمی دادند و بیشتر به تفریح و خوشگذرانی می پرداختند. آقای احمدی نژاد چند مرتبه به من گفته بودند که من علاقه زیادی دارم با مردم امریکا صحبت کنم ولی فکر کردم اگر از دانشگاه کلمبیا دعوتی برای آقای احمدی نژاد انجام شد، ایشان بروند و حتی اگر در آن جلسه اعتراض و یا فریادی علیه ما صورت گرفت، بازهم به نفع ماست.
به هر حال، من که در طول دوران زندگی خود با رؤسای دانشگاه های امریکا همکاری داشته ام، اصلاً فکر نمی کردم کسی به احمقی و کوته فکری رئیس دانشگاه کلمبیا پیدا شود که توهین و فحاشی زیادی در صحبتهای خود داشته باشد. البته من از این مسئله خشنود شدم چون کسی که درابتدا به این شکل صحبت کند، مشروعیت خود را از دست می دهد. بعد هم در ادامه آقای احمدی نژاد صحبتهای خود را بیان کرد.
اگر ما میلیونها دلار خرج می کردیم، تبلیغاتی که آنها علیه خودشان و به نفع ما انجام دادند، نمی توانستیم انجام دهیم. جهالت و احمقی این صهیونیستها موجب شد که اشتباه بزرگی را مرتکب شوند. دانشجویان و دانشگاه های امریکا بعد از سخنرانی آقای احمدی نژاد از من برای بیان نظراتم در مورد این جلسه دعوت کردند. در این دانشگاه ها این موضوع به عنوان موضوع روز قرار گرفت و مخالفین هم نتوانستند به هدف خود برسند. اظهارات رئیس دانشگاه کلمبیا واژه آزادی بیان و فرهنگ را از بین برد و نشان داد با وجود اینکه که همه مخالفین و صهیونیست ها نیروهای خود را علیه رئیس جمهور بسیج کرده بودند، باز به هدفشان نرسیدند.
واقعاً زحمتی که دکتر احمدی نژاد در سفرها متحمل می شوند و انرژی و تسلط و خونسردیشان در مقابل مخالفین ستودنی است. اتکای ایشان به ارزشهای اسلام و انقلاب باعث به وجود آمدن انعکاس وسیع در رسانه ها برای ایشان شده است اما ما آنطور که باید و شاید در مورد مسائل انقلاب و همینطور دانشگاه کلمبیا پوشش لازم را ندادیم. در ضمن من پیش بینی می کنم سفری که آقای احمدی نژاد در سپتامبر 2008 به نیویورک خواهند داشت، به دلیل انتخابات امریکا و مسائل ایران بسیار جالب خواهد بود. پایگاه اطلاع رسانی رجا
http://www.bachehayeghalam.ir/linkdump/009097.ph
تهيه شده توسط
سعید کرمانی
در تاريخ
جمعه ۳۱ خرداد ۸۷ ساعت ۱۰:۴۴ |
نظرات (0)
|